تاريخ تظاهرات و گردهمايی ها

 

 

 

 

 

 

الهی ... پروردگارا ... بارلاها ... ما را از شر اين ديو صفتان رژيم خلاص کن ... آمين

مادرم ... اين دعای تو بزودی مستجاب خواهد شد چرا که ستمکاران به سزای اعمال خود خواهند رسيد

 

خواهر من ... تو که شوهر خود را در زندان از دست دادی و جوابی برای اين همه ناجوانمردی عمال رژيم نمی يابی

نگران نباش ... لشگر عشق در راه است تا آينده تو و بچه هايت را تضمين کند

 

دژخيمان رژيم، برای مقابله با مردم، تمرين جفتک پرانی ميکنند

بدستورسرهنگ عقب افتاده رژيم، علی بابائی ، دژخيمان رژيم موظف هستند در چند روز آينده برای مقابله با مردم اقدام به جفتک پرانی کنند. اين يکی از عملياتی است که عنتری نژاد بر آن مهر تاييد زده

لطفا نظرات و پيشنهادات خود را در مورد اين صفحه با ما در ميان بگذاريد

نظر شما

 

ميعادگاه ما ...هفدهم اسفند ...  پارک لاله ... با شاخه گل های سفيد

 

شير زنان ايران در هفدهم اسفندماه امسال، در کنار هم و دست در دست هم، از حقوق از دست رفته تو دفاع خواهند کرد

و لشگر عشق، پا بپای اين شير زنان، انتقام تو و امثال تو را از اين مزدوران خواهند گرفت

 


 

زهرا عموجانی

هشت مارس روز جهانی زن  بهانه ایی خوبی است تا باز حرف ها و دردهای کهنه و از یاد رفته را به یاد بیاوریم وباز یادمان بیافتد که چرا در حق زن این همه ستم ؟!!!و فقط در چنین روزی به یاد ظلمها و ستمها باشیم و شروع کنیم به قلم فرسایی و بنویسم که ای  جهانیان زن مظلوم واقع شده!!! حقوق زن پایمال شده وهمچنان پایمال می شود؟!!!بهتر نیست اینگونه بگوییم که در ایران  زن به مثل بیماریست در شرف مرگ !!

که هیچ کس دردش را باور ندارد هیچکس  نمیداند ویا نمی خواهد بداند و بفهمد  این موجود که اسمش زن هست درد دارد و مظلوم است؟  مورد ستم است؟ هیچ کس حرفش را نمی فهمد .در طول سال کسی سراغش را نمی گیرد اما وقتی روز زن به عبارتی روز جهانی زن نزدیک می شود سازمانها   نهادها  مجامع فعال می شوند  و هی داد می زنند که به داد این موجود مظلوم برسید .در این روز  یکی تعریف از مقام شامخ زن  می کند ! یکی از استعداد های سرکوب شده اش می گوید ! یکی عامل بدبختی اش می داند ! و هزاران درد براش سراغ می گیرند ان یکی ریشه یابی می کند آمار ارائه می دهد در صد قبولی در کنکور! آن یکی از  در صد بالای پست های مدیریتی که به توسط زن تصاحب شده  آمار طلاقها  آمار خودسوزیها آمار زندانیان زن و غیره غیره وغیرهمه منتشر می شود و همه در آن واحد ، دلسوز و دایه مهربانتر از مادر !!!

مثل زن در این روزگار می دانید به چه شبیه است ؟

به مثل بیماری که از زور درد به خود می پیچد و اطرافیان دورش جمع می شوند  و هر کس نسخه ایی برایش می نویسد  یکی می گوید خودش را لوس کرده چیزی نیست الان بهتر می شود  یکی می گوید تحملش بالاست آلان دردش آرام می شود و حالش خوب می گردد   دیگری می گوید فلان دارو برایش کار ساز است خلاصه همه طبیب و نسخه به دست بالا سر این مریض می ایستند و هر کدام نظری می دهد اما هیچ کس از درد واقعی این مریض مفلوک با خبر نیست هیچ کس نمی داند او در چه وضعیتی است  و جالب اینکه وقتی این مریض از درد مرد تازه مردم اطراف او دلسوز می شوند پیراهن سیاه  گلهای زیبا مراسم باشکوه  خیرات فراوان  و تازه متوجه می شوند عجب نازنین بوده و هی با خود کلنجار می روند که خدا بیامرز هی می گفت من درد دارم چرا باور نکردیم ؟ و هزاران افسوس ! افسوس ! افسوس

آری  به همین سادگی بعد از مردن ارزش و اعتبار پیدا می کنیم !!!!

آلان مثال زنده این مریض من هستم  آری من زهرا عموجانی که بیست ماه به همراه کودک معصوم خود زندان بودم با یه دختر مظلوم تر دیگری  که  پدری نیز بالا سرش نبود و تنها در بیرون زندان منتظر آزاد شدن مادرش و خواهر کوچکترش !! وقتی از زندان آزاد شدم  با تمام محدودیت هایی که داشته و دارم فریاد زدم از اوضاعی که داشتم شکایت کردم  نوشته من در تابستان 82 بر روي سایتهای خبری جزو پر خواننده ترین نامه ها بود . ولي متعاقبا مورد تهديد و ارعاب که دم بر نيارم وگر نه سر و کارم باز زندان است !؟

نوشته ام  مورد تحلیل و نقد و بررسی توسط  رادیو ها و روزنامه نگاران قرار گرفت آری من با تمام قوا فریاد کردم که من بیگناه زندانی بودم من بی گناه در تبعید هستم  من بیگناه از خانواده ام ازهمسرم از دو کودک نازنینم جدا افتاده ام  فریاد کردم  که من بیکار شدم  کارم را از من گرفتند  به مقامهاي بلند پایه کشور به ارگانهای مربوطه  نامه نوشتم در خواست کردم گذرنامه ام را بدهند تا به عنوان یک شهروند آزاد نزد همسر و کودکانم باشم !!!

اما افسوس که هرگز پاسخی به نامه هایم نیافتم هیچ کس را یارای پاسخ به پرسش من نبود  هیچ کس نمی دانست گناه من چیست ؟ هیچ کس را همت یاری رساندن به من نبود . براستي که در سرزمين ما آزاديخواهي جرميست بزرگ و نابخشودني !؟ و دفاع از حق گناهي بزرگ ...

آری ( این منم زنی تنها در آستانه فصلی سرد )

 یک مادر ، یک همسر ، آری من  هم به مثل همه زنان عالم یک زنم اما با یک تفاوت که  بلند گویی ندارم تا دنیا  صدای مظلومیت  مرا بشنود تا دنیا بداند درد بي عدالتي را و نابرابري حقوق زن و مرد در سرزمينمان .... براستي کجايند آناني که مدافع حقوق زنانند و مدافع حقوق کودکان !!!!!!؟؟؟؟ تا بدانند و دريابند که من از دوری کودکانم چه زجری می کشم  و شاید و چه بسا که صدای مرا می شنوند و بنا به مصالحی گوشهای خود را می گیرند ؟!!! واي بر وجدانهاي خفته چرا ؟ واقعا چرا؟ به چه جرمی  باید در وطنم زندانی باشم ؟!!! چرا باید از کودکانم  از کیانای چهار ساله ام فرسنگها فاصله داشته باشم ؟ چرا باید از شیمای عزیزم اینقدر دور باشم که کفایت کنم به تصویر نامطلوب وب کم وخشنود باشم به  صدای قطع و وصل دار ویس مسنجر ؟!!

دوستانی که به من لطف دارند و  اصرار می کنند فریاد بزن تا دنیا صدای مظلومیت ترا و کودکانت را بشنود !!!! نمی دانم شاید من فریاد کشیدن را از یاد برده ام ؟ و یا شاید وقتی من فریاد می کنم کسانی که صدای مرا می شنوند فکر می کنند من  یک مرد م ! نه يک زن که فریاد می کشم  ؟

 و شاید هم به این فریادها گوشها عادت کرده ؟نمی دانم شاید باز همه منتظر روزی هستند که این مریض چنان فریاد کند که یا بمیرد و یا زندانی شود ؟!!! آنوقت شاید  باز قلمها به کار افتند و در موردش بنویسند که باز در ایران زمین  زنی به اتهام فعالیت سیاسی نشر اکاذیب و اقدام علیه امینت ملی دستگیر شد !!؟واقعا آیا همه منتظر این لحظه ها هستند؟ که من و یا امثال من به اتهام وبلاگ نویسی  مقاله نوشتن ویا به هر دلیل دیگر دستگیر شویم  تا بدانند مظلوم واقع شدن زن به چه نحویست ؟

من بدبین نیستم و به هیچ عنوان قصد توهین به کسی یا مرجعی را هم ندارم ولی بیایید باور کنیم که زن واقعا بیماری در شرف مرگ است و کمی در فکر این مریض بد حال باشیم حال دوستان عزیزی که معتقد هستید باید فریاد کنم !! 

من فریادهایم را کرده ام من نوشته هایم را نوشته ام حال با سکوتم مبارزه می کنم و همه می دانند زهرا عموجانی20 ماه در زندان بدون مرخصي بود و اينک 5 سال ممنوع الخروج از شهر محل اقامتش می باشد.  همه می دانند عموجانی دور از کودکان دلنبدش روزگار سختی را دارد

همه می دانند عموجانی فقط گذر نامه اش را می خواهد تا به دیدار کیانا و شیما بشتابد آری همه می دانند وشاید  به مثل من  سکوت کرده اند !!!پس  باز به سکوتم ادامه می دهم  و در پس این سکوت آرام نظاره گر اعمال و رفتارها هستم و آهسته می گریم تا صدای گریه ها و فریادهای بیصدای من کسی را نیآزارد و دوستان بدانید  سکوت من رساترین فریادی ست که فقط گوش شنوا می خواهد

هشت مارس بر همه زنان خستگی ناپذیر مبارک

                                                                                          زهرا عموجانی

                                                                                  17 اسفند سال هشتاد و دو

                                                                                        زنجان _ ایران

خانه ايران، روز زن را به تمام شير زنان ايران تبريک ميگويد و اعلام ميدارد که اين سايت متعلق به تمام مبارزان راه آزادی و آزاديخواهان داخل و خارج کشور است و صدای هر مظلومی را به گوش جهانيان خواهد رساند

نظر شما